میدونی وحشتناک ترین چیز توی دنیا چیه؟ این که از یک کابوس وحشتناک از جا بپری و ببینی زندگیت از اون کابوس وحشتناک تره !

دلم می خواهد ترانه ی خداحافظی را بنویسم ،

واژه ها فرار می کنند .

دلم طاقت نمی آورد .

اشک ها امان نمی دهند ...

نمی دانم ، شاید من هم روزی بی خداحافظی بروم !
+ تاريخ ۱۳٩٤/۱/۱٥ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()

 

 

...جــ ـادهـ یکــ طَرَفه...

 

+ تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢٩ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


باشد ، پسر ها هوس باز ،دنبال گودی کمر و سایز سینه.....!!!! اما شما دنبال دل و احساس ابدی ، نه ماشین و پول و چهره !!!!! ما دنبال یک شب بیداری تا صبح روی تخت دو نفره ...!!!!! شما سرشار از احساس ، بی یاد آن غریبه در شب های گذشته !!!! ... با ما راه می رفتند و تمام حواسشان به BMW دوستمان بود !!!!! با ما می رقصیدند و فکرشان پیش رقص حرفه ای آن دیگری !!!! آخر داستان هم ، دل نوشته های احساسی برای آنها ، آدم های بد قصه همیشه و همیشه ، پسر ها ... ..........!!!! ما همه خوب نیستیم ، قبول !!!! اما شما هم "همه" خوب نیستید !!! شما فرشتگان بدون بال ، نماینده های روی زمین از بهشت نیستید !!!! تعداد خوب هایتان ، به اندازه ی خوب های جنس مخالف، کم است ! ..........من اگر قوس کمر خواستم ، تو ازم ارث پدر خواستی.......... ---------------- با احترام به تمام فرشته های واقعی روی زمین که کمیابند اما نایاب نیستند

 

میگن سه موقع دعا برآورده میشه:
یکی وقت غروب
یکی زیر بارون
یکیم وقتی دلی میشکنه
من وقت غروب زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه....
..................

+ تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢۸ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


لطفا اینقدر شعرهایم را نتکان،

می ترسم یک روز رسوایی اش دامنم را بگیرد!!

چرا که خط به خطشان،

فریاد بلند نبودن توست...

 


پـر از یاد تـــو پــــر خاطـــره...

چشــام هرشب از نبــودت پــره...

اگـــه قـلب مــن واســت میزنــه،اگــه بــی چشــات دلـــم میـــشکنه...

«خـــداحافظ تـو با ایـــنکه هنـــوزم میمیــرم برات،خـــداحافظ تـو میســوزونـدم آتیــش خاطــرات،خـــداحافظ تـو تا قلـــبم به تنـــهایی عــادت کنه تـا اشـکم به چـــشمم خیانــت کنــه»

««خـــداحافظ تــــو »»


بگذار شعرهایم بروند به جهنم!!

وقتی هیچ کدامشان٬

تو را به من باز نمی گردانند...

 

+ تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢۳ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


تـــو را دوست میدارم . . .
چه فـرق مى کند که چـــــــــــــــرا ! ؟
یــــــــــــا از چــــــــــــه وقـت!
یـا چطـور شـد که . . .!
چه فـــــــــــــــرق میکـند ؟!
وقتى تــو بـایـد بــــــــــــــاور کنـى . . .
که نمـى کـــــــــنى !!
و من بــایـد فـرامـــــــــوش کــنم . . .
کـه نمـــــى کـــــنم !!!


همش بهم میگن شاید حکمتی داره
شاید قسمتت اینه
خدایااااااااااااااااااااا
چرا معنی این حکمت و قسمت رو نمیفهمم
چرا کسی رو که دوست دارم حکمتش اینه که نداشته باشمش
اگه حکمت اینه که نداشته باشمش
چرا قسمتم شده که دوسش داشته باشم

+ تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢٠ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


من پربغضم ولی انگارکسی اشکامو نمیبینه
ازدلتم انتظاری نیست که به کنارم نمیشینه
طاقت روزای تنهایی وقتیکه ایستاده این ساعت
به تمام بی وفایی ها میدونم من میکنم عادت
پابه پای گفتنی های دیوارای خونه میشینم
وقتیکه دلتنگ تو میشم چندتاازعکساتو میبینم
تازه باورمیکنم تنهام چشم تو این قصه رومیگه
سایه ی دیوارمجبوری میگه برم بایکی دیگه
ولی نمیتونم ازتو مثل تو از خودم دورشم
باکسی نمیمونم حتی اگه مثل تو مجبورشم
ماازهم خیلی ساده جداشدیم گناه ماچی بود
توکه گفتی تنها میمونی پس بگو اون غریبه کی بود
که باتو انقد یکی بودتوی نگاهش سادگی بود
میمردم وقتیکه میدیدم حرفات از دلدادگی بود
 تو بگو اون غریبه کی بود........

+ تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢٠ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


امشب برای پنجمین بار گوشیمو بر میدارم تا اس ام اس شب بخیر رو بدم. یادت هست هر شب راس 11 شب بخیر را می فرستادم تا همان موقع زنگ بزنی کلی بخندی و بگویی خواب آلو تازه 11 ست. چقدر حیف که دیگر تو نیستی تا شب بخیرت بهترین شب بخیر شبهایم شود




... هر جا که هستی امیدوارم در آرامش بخوابی من شبهایی طولانی هست که دیگر 11 نمی خوابم


+ تاريخ ۱۳٩۱/۱/۱٩ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()

امسالم مثل هر سال بدون تو تموم شد.... امسالم گذشتو مثل هر سال حروم شد.....

 امسالم مثل هر سال نیومدی تو پیشم....

کمکم دارم از دوریت دیگه افسرده میشم.... خسته شدم از اینکه تنهایی بشینم تو کنج اتاقم هی عکساتو ببینم

خسته شدمو میخوام یادم بره هستم من از همه دنیا دلگیرمو خسته م

این عیدو نمیخوام من عیدی ندارم این عید واسه من روز عذابه

عیدم مثل هر روز... هر روز مثل دیروز .... من حال دلم خیلی خرابه

احساس میکنم دارم دق میکنم اینجا این خونه یه زندونه   دق مرگ شدمو میخوام این دنیا نباشه

احساس میکنم دیگه هیچ راهی ندارم من موندمو تنهایی با این دل زارم

میسوزمو میسازم من هیچی نمیگم اما عزیزم عیدو تبریک به تو میگم

+ تاريخ ۱۳٩۱/۱/۱۸ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()



روی دیوار

روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو

چشــــم می کشم و دهانی که بخندد

به این همه تنهایی و انتـــظار ...

این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ

و تکه ذغالی که خطــــ می کشد

نیامدنتـــــــــ را ...

+ تاريخ ۱۳٩۱/۱/٩ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


این آخرین بارم بود.

“با عجله رفتنت” را عکس میگیرم و در کنج تاریکخانه قلبم برای همیشه نگاه میدارم،

تا یادم باشد تاریکیِ خانه قلبم از بی عشقی نبود.

از اعتماد بود.

دیگر…

بازگشتت را…

انتظار نمیکشم…

برو به سلامت

 


خسته ام ....
خسته تر از تمام خستگی هایم ...
بسان بیابان خشکی که خو گرفته باشد به خشکسالی
و در خواب هم ندیده باشد خنکای آب را

بسان خاری بی تصور باران .
... خسته ام ....
مرا با من رها کنید اگر باران نیستید

 

72427


من!
عاشق نیستم...
فقط گاهی ، حرف تو که می شود، دلم مثل اینکه تب کند!!
گرم و سرد می شود...
توی سینه ام چنگ می زند...
آب می شود... تنگ می شود ..

 

+ تاريخ ۱۳٩۱/۱/۱ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


زیر چتری که در دستش دارد، روی نیمکت روبروی من نشسته‌ای.
شاید فقط نور سیگار من از آنجا معلوم باشد. ولی تو آنرا هم نمیبینی.
نیمکتم در تاریکی قرار دارد.
با هم به چیزی گوش میدهید. نمیدانم از آهنگ لذت میبری یا از باران یا از شب یا از او!
اگر جای او بودم در آغوشت میگرفتم تا سردت نشود.
... آن ترانه هنوز تمام نشده است.سکوت کرده اید و گوش میکنید.سکوت کرده ایم و نگاه میکنیم، من و سیگارم که حالا خیس شده است و خاموش.
ترانه تمام میشود.صورتش را نگاه می‌کنی و او به خود می‌بالد!
باران شدت گرفته است. دستت را میگیرد و میروید. سیگاری روشن میکنم.
اینجا هنوز تاریک است.
من و سیگار به صدای باران گوش میدهیم.
خیس میشویم.
خاموش میشویم.
تاریک میشویم!!!

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()

به من بگو چرا میری بگو گناه من چیه
بگو اگه بری دیگه همدم آه من کیه
کی داره آتیش می کشه به سرنوشت ما دوتا
داره جدامون می کنه یه آدم بی سر و پا

تویی که کوله بارتو می بندی و می خوای بری
یه روز پشیمون میشی و می فهمی که مقصری
من دیگه طاقت ندارم ببینمت با این و اون
آخه عاشق تو بودم نرو با من بمون

بهم بگو چرا داره بهم می ریزه عشقمون
تو رو قسم میدم نرو تو رو قسم میدم بمون
اون که می خواد تو رو ازم بگیره اینو می دونه
نفرین قلبم عاقبت زندگیشو می سوزونه

دانلود اهنگ در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


خدایا ... خسته ام... دلگیرم
هرچه فکر میکنم هیچ پناهی جز تو ندارم..
نمیدانم..
به گمانم صدایم را نمی شنوی..
اگر می شنیدی تو هم به گریه می افتادی..
و خودت می آمدی ومرا در آغوش می گرفتی

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


واقعا خیلی سخته اصلا نمی تونم باور کنم چطور هنوز بعد از این اتفاقها بازم می تونم راه برم و بخندم امروز بازهم پاهام منو به سمت خونت کشوندن  یک دو سه پله ها رو طی کردم مطمئنم با چشمای بسته هم می تونم بیام.  ناخودآگاه دستم می رم سمت چشمام تا اشکهای رو که بی اختیار رو گونم جاری میشه رو پاک کنم. امروز هم مثل بقیه روزها نمی تونم بیشتر جلو بیام از همونجا از همین راهی که اومدم بر میگردم

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای سامان جلیلی به نام فرصت زندگی



ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


مثل هر شب
سر کوچتون .........
از همون شبی که بهم گفتی همه چی تمومه راهتو بکش و برو. بهت گفتم معلومه که میرم فکر کردی چی؟ نکنه باورت شده من واقعا مجنونم و سر به بیابون می ذارم یا به خاطر تو خودمو می ندازم زیر ماشین یا هر روز و هر شب سر کوچتون کشیک می دم تا ببینمت نه جانم برو رفتی برو به سلامت..........ایستادم.
پک محکمی به سیگارم می زنم و دوباره یاد اون شب می افتم که بعد از اینکه تمام حرفامو زدم ل...بخند تلخی زدی و رفتی و من گفتم زودتر برو کار دارم می خوام برم اما نمی دونستم خبر نداشتم که من نه مجنونم نه فرهاد تو هم نه شیرین بودی نه لیلی درسته عشق ما مثل عشق تو کتاب ها نبود. اما باور کن پاهام کشیده نمی شه که یه قدم دیگه بردارم. باید همین دور بایستم و تماشات کنم که چطور غمگین و افسرده وارد کوچتون می شی و چشمای مشتاقت همه جا دنبالم میگرده. و من به خاطر سرمای زیاد فقط به خاطر سرمای زیاد نه چیز دیگه چشمام بدجور می سوزه و بارونی که نمی دونم یهو از کجا فقط رو گونه من سرازیر میشه

 


 

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()



دوباره از خواب می‌پرم خواب یا کابوس دقیق نمی دونم. دوباره چشامو می بندم و از همه چی گذر می کنم . چشمامو باز می کنم جسمم سنگینه و نمی تونم تکونش بدم کرخت می افتم دلم یک تیغ، کمی طناب مقدار زیادی قرص می خواد.......................
دلم چی شد؟ آرزوهام و امیدهام چی شد؟ اون پسر پرطراوت و شاداب چی شد دلم می خواد فریاد بزنم و از یکی بپرسم چی شد؟ اما....
بی رمق تر از قبل روی تخت می ا...فتم دستمو می برم روی میز کنار تختم و یه مشت قرص های خواب آور و با مقداری آب روانه جسم خستم می کنم
شاید دوباره خوابم ببره
دنیا رو چه دیدی شاید خدا دلش برام بسوزه و منو تو همین خوابهای همیشگیم و تو همین بی خبری هام نجات بده

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


خودم به خودم زنگ می زنم
پر از حرف‌هایی‌ هستم که نگفته می‌‌فهمم
پر از حرف‌هایی‌ که حتی یک کلمه‌اش را ... خودم هم نمی‌‌فهمم
بگو دیوانه است
بگو پریشان
... بگو افسرده
بگو بی کار
خودخور
هر چه ... اصلا روانی‌
بگو تنها کسی‌ که این روز ها برایِ خودش وقت دارد
کسی‌ که صادقانه حتی خودش را هم نمی‌فهمد
( هر جا دیدی کسی‌ با خودش حرف می‌‌زند ، دستش را بگیر، ببر به خانه‌اش ... شاید گم شده باشد)

سلام خدایا
خوبی؟
میگم خدایــــــــا دردها از اون بالا کوچک دیده می شوند .....!
بیا مسائل را رو در رو حل کنیم....

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٧ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


بذار برم. این دفعه رو تو دیگه برام تصمیم نگیر. نمی خوام پشتت قایم شم. نمی خوام همه دردامو رو شونه های تو بذارم. نمی خوام دیگه باعث عذابت بشم. هرکاری که کردم بسته دیگه؛ فقط قول بده که منو ببخشی منم قول می دم برم و دیگه باعث رنج و عذابت نشم. می دونم این دفعه هم مثل دفعه های قبل دارم فرار می کنم و تو رو با همه سختی ها تنهات می ذارم.




تو می تونی گرم ترین آغوش دنیا رو بهم بدی. تو می تونی داغ ترین بوسه رو رو لبم بذاری. تو می تونی تمام احساسات بدم رو ازم بگیری و منو مهمون هرچی حس خوب بکنی. تو می تونی به من یه دنیا عشق بدی. تو می تونی باعث شی هرچیز بد رو فراموش کنم. تو می تونی خیلی کارای دیگه هم بکنی فقط اگه باشی...

 


P3S4Я3 Ŧ4ηH4


تا حالا شده آرزو کنی کاش می شد برگشت به گذشته و یه حرفهایی که زده شده رو نزد؟ یه کارایی که انجام شده رو انجام نداد؟ یه جاهایی که رفتی رو نرفت؟ یه سلام هایی که گفته شده رو جواب نداد؟ یه نگاه هایی که رد و بدل شده رو پس گرفت؟ یه انتخابهایی که شده رو نکرد؟ یه تصمیم هایی که گرفته شده رو عوض کرد؟ نه، خداییش! تا حالا شده آرزو کنی برگردی و تا می تونی گذشته رو عوض کنی؟



+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


تورو محض لحظه هامون ، نشه باورت یه روزی دوست ندارم ، بخدا گفتم اینو به سختی.
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم داری اب میشی میمیری اینو از همه شنیدم.
دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی ، از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی.
تو که تنها نمیمونی من تنهارو دعا کن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن.


 

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()