میدونی وحشتناک ترین چیز توی دنیا چیه؟ این که از یک کابوس وحشتناک از جا بپری و ببینی زندگیت از اون کابوس وحشتناک تره !


زیر چتری که در دستش دارد، روی نیمکت روبروی من نشسته‌ای.
شاید فقط نور سیگار من از آنجا معلوم باشد. ولی تو آنرا هم نمیبینی.
نیمکتم در تاریکی قرار دارد.
با هم به چیزی گوش میدهید. نمیدانم از آهنگ لذت میبری یا از باران یا از شب یا از او!
اگر جای او بودم در آغوشت میگرفتم تا سردت نشود.
... آن ترانه هنوز تمام نشده است.سکوت کرده اید و گوش میکنید.سکوت کرده ایم و نگاه میکنیم، من و سیگارم که حالا خیس شده است و خاموش.
ترانه تمام میشود.صورتش را نگاه می‌کنی و او به خود می‌بالد!
باران شدت گرفته است. دستت را میگیرد و میروید. سیگاری روشن میکنم.
اینجا هنوز تاریک است.
من و سیگار به صدای باران گوش میدهیم.
خیس میشویم.
خاموش میشویم.
تاریک میشویم!!!

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()

به من بگو چرا میری بگو گناه من چیه
بگو اگه بری دیگه همدم آه من کیه
کی داره آتیش می کشه به سرنوشت ما دوتا
داره جدامون می کنه یه آدم بی سر و پا

تویی که کوله بارتو می بندی و می خوای بری
یه روز پشیمون میشی و می فهمی که مقصری
من دیگه طاقت ندارم ببینمت با این و اون
آخه عاشق تو بودم نرو با من بمون

بهم بگو چرا داره بهم می ریزه عشقمون
تو رو قسم میدم نرو تو رو قسم میدم بمون
اون که می خواد تو رو ازم بگیره اینو می دونه
نفرین قلبم عاقبت زندگیشو می سوزونه

دانلود اهنگ در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


خدایا ... خسته ام... دلگیرم
هرچه فکر میکنم هیچ پناهی جز تو ندارم..
نمیدانم..
به گمانم صدایم را نمی شنوی..
اگر می شنیدی تو هم به گریه می افتادی..
و خودت می آمدی ومرا در آغوش می گرفتی

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


واقعا خیلی سخته اصلا نمی تونم باور کنم چطور هنوز بعد از این اتفاقها بازم می تونم راه برم و بخندم امروز بازهم پاهام منو به سمت خونت کشوندن  یک دو سه پله ها رو طی کردم مطمئنم با چشمای بسته هم می تونم بیام.  ناخودآگاه دستم می رم سمت چشمام تا اشکهای رو که بی اختیار رو گونم جاری میشه رو پاک کنم. امروز هم مثل بقیه روزها نمی تونم بیشتر جلو بیام از همونجا از همین راهی که اومدم بر میگردم

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای سامان جلیلی به نام فرصت زندگی



ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


مثل هر شب
سر کوچتون .........
از همون شبی که بهم گفتی همه چی تمومه راهتو بکش و برو. بهت گفتم معلومه که میرم فکر کردی چی؟ نکنه باورت شده من واقعا مجنونم و سر به بیابون می ذارم یا به خاطر تو خودمو می ندازم زیر ماشین یا هر روز و هر شب سر کوچتون کشیک می دم تا ببینمت نه جانم برو رفتی برو به سلامت..........ایستادم.
پک محکمی به سیگارم می زنم و دوباره یاد اون شب می افتم که بعد از اینکه تمام حرفامو زدم ل...بخند تلخی زدی و رفتی و من گفتم زودتر برو کار دارم می خوام برم اما نمی دونستم خبر نداشتم که من نه مجنونم نه فرهاد تو هم نه شیرین بودی نه لیلی درسته عشق ما مثل عشق تو کتاب ها نبود. اما باور کن پاهام کشیده نمی شه که یه قدم دیگه بردارم. باید همین دور بایستم و تماشات کنم که چطور غمگین و افسرده وارد کوچتون می شی و چشمای مشتاقت همه جا دنبالم میگرده. و من به خاطر سرمای زیاد فقط به خاطر سرمای زیاد نه چیز دیگه چشمام بدجور می سوزه و بارونی که نمی دونم یهو از کجا فقط رو گونه من سرازیر میشه

 


 

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()



دوباره از خواب می‌پرم خواب یا کابوس دقیق نمی دونم. دوباره چشامو می بندم و از همه چی گذر می کنم . چشمامو باز می کنم جسمم سنگینه و نمی تونم تکونش بدم کرخت می افتم دلم یک تیغ، کمی طناب مقدار زیادی قرص می خواد.......................
دلم چی شد؟ آرزوهام و امیدهام چی شد؟ اون پسر پرطراوت و شاداب چی شد دلم می خواد فریاد بزنم و از یکی بپرسم چی شد؟ اما....
بی رمق تر از قبل روی تخت می ا...فتم دستمو می برم روی میز کنار تختم و یه مشت قرص های خواب آور و با مقداری آب روانه جسم خستم می کنم
شاید دوباره خوابم ببره
دنیا رو چه دیدی شاید خدا دلش برام بسوزه و منو تو همین خوابهای همیشگیم و تو همین بی خبری هام نجات بده

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


خودم به خودم زنگ می زنم
پر از حرف‌هایی‌ هستم که نگفته می‌‌فهمم
پر از حرف‌هایی‌ که حتی یک کلمه‌اش را ... خودم هم نمی‌‌فهمم
بگو دیوانه است
بگو پریشان
... بگو افسرده
بگو بی کار
خودخور
هر چه ... اصلا روانی‌
بگو تنها کسی‌ که این روز ها برایِ خودش وقت دارد
کسی‌ که صادقانه حتی خودش را هم نمی‌فهمد
( هر جا دیدی کسی‌ با خودش حرف می‌‌زند ، دستش را بگیر، ببر به خانه‌اش ... شاید گم شده باشد)

سلام خدایا
خوبی؟
میگم خدایــــــــا دردها از اون بالا کوچک دیده می شوند .....!
بیا مسائل را رو در رو حل کنیم....

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٧ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()


بذار برم. این دفعه رو تو دیگه برام تصمیم نگیر. نمی خوام پشتت قایم شم. نمی خوام همه دردامو رو شونه های تو بذارم. نمی خوام دیگه باعث عذابت بشم. هرکاری که کردم بسته دیگه؛ فقط قول بده که منو ببخشی منم قول می دم برم و دیگه باعث رنج و عذابت نشم. می دونم این دفعه هم مثل دفعه های قبل دارم فرار می کنم و تو رو با همه سختی ها تنهات می ذارم.




تو می تونی گرم ترین آغوش دنیا رو بهم بدی. تو می تونی داغ ترین بوسه رو رو لبم بذاری. تو می تونی تمام احساسات بدم رو ازم بگیری و منو مهمون هرچی حس خوب بکنی. تو می تونی به من یه دنیا عشق بدی. تو می تونی باعث شی هرچیز بد رو فراموش کنم. تو می تونی خیلی کارای دیگه هم بکنی فقط اگه باشی...

 


P3S4Я3 Ŧ4ηH4


تا حالا شده آرزو کنی کاش می شد برگشت به گذشته و یه حرفهایی که زده شده رو نزد؟ یه کارایی که انجام شده رو انجام نداد؟ یه جاهایی که رفتی رو نرفت؟ یه سلام هایی که گفته شده رو جواب نداد؟ یه نگاه هایی که رد و بدل شده رو پس گرفت؟ یه انتخابهایی که شده رو نکرد؟ یه تصمیم هایی که گرفته شده رو عوض کرد؟ نه، خداییش! تا حالا شده آرزو کنی برگردی و تا می تونی گذشته رو عوض کنی؟



+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()