میدونی وحشتناک ترین چیز توی دنیا چیه؟ این که از یک کابوس وحشتناک از جا بپری و ببینی زندگیت از اون کابوس وحشتناک تره !


قرار نیست به تو فکر کنم
این را بارها تکرار کرده ام، به خودم قول داده ام
قرار گذاشته ام، با خودم
شوخی هم ندارم
قسم خورده ام به جان خودت
... که گفتی عزیزتر از تو نیست
و گفته ام به خاطراتت که نه به سراغشان بروم
نه حتی اگر سراغی از من گرفتند نگاهشان کنم
حالا هیچ کاری ندارد
صبر می کنیم
می بینیم
قرار نبود که من اینهمه وقت از تو بنویسم.
اینقدر بدقلقی نکن،
برگرد برو همانجا که بودی
من تو را به ذهنم راه نمی دهم
باور کن همانجا توی دلم جایت خوب است
همانجا بمان، هیچ کجا هم نرو عزیز من


سرت را از شانه هایم بردار
گمان نمی کنم
تکیه گاه محکمی باشم

دیواری را می مانم
... ... که تاب سایه ای را هم ندارد
اجر به اجر فرو می ریزم

من قربانی رهگذران کوچه ام
هرکه از راه خسته رسید
ساعاتی تکیه گاهش بودم

و هیچ کس با خود نپرسید
ایا نایی مانده؟
و اینک چه دشوار است انتظار ویرانی

از من دور شو
شاید این بار تکیه گاه که نه
ویرانگاهی بی رحم باشم
دیگر نایی نمانده
سرت را از شانه هایم بردار

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()