میدونی وحشتناک ترین چیز توی دنیا چیه؟ این که از یک کابوس وحشتناک از جا بپری و ببینی زندگیت از اون کابوس وحشتناک تره !


آدم های دور و برم مرا سنگدل و بی احساس می نامند. خب تقصیری هم ندارند. هیچ کدامشان روز آخر با ما نبودند. روزی که دستانم را در دست گرفتی و گفتی: برو به سمت زندگی خودت اینجا کنار من تصویری از تو نیست. دلم شکسته شد اما سرجایم ماندم نه اینکه التماس یا اجباری باشد نه، توان رفتنم نبود. در ضمن تکه‌های قلبم زیر پای تو بود باید صبر می کردم تا تو بروی تا تکه های شکسته دل و غرورم را جمع کنم
رفتی و حتی برنگشتی نیم نگاهی به من بیاندازی و من افتاده روی زمین در میان هق هق گریه ام به دنبال تکه های قلبم بودم. تقصیر من چیست که در میان اشکهایم فرق سنگ با قلب را تشخیص ندادم؟


+ تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۸ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()