میدونی وحشتناک ترین چیز توی دنیا چیه؟ این که از یک کابوس وحشتناک از جا بپری و ببینی زندگیت از اون کابوس وحشتناک تره !


مثل هر شب
سر کوچتون .........
از همون شبی که بهم گفتی همه چی تمومه راهتو بکش و برو. بهت گفتم معلومه که میرم فکر کردی چی؟ نکنه باورت شده من واقعا مجنونم و سر به بیابون می ذارم یا به خاطر تو خودمو می ندازم زیر ماشین یا هر روز و هر شب سر کوچتون کشیک می دم تا ببینمت نه جانم برو رفتی برو به سلامت..........ایستادم.
پک محکمی به سیگارم می زنم و دوباره یاد اون شب می افتم که بعد از اینکه تمام حرفامو زدم ل...بخند تلخی زدی و رفتی و من گفتم زودتر برو کار دارم می خوام برم اما نمی دونستم خبر نداشتم که من نه مجنونم نه فرهاد تو هم نه شیرین بودی نه لیلی درسته عشق ما مثل عشق تو کتاب ها نبود. اما باور کن پاهام کشیده نمی شه که یه قدم دیگه بردارم. باید همین دور بایستم و تماشات کنم که چطور غمگین و افسرده وارد کوچتون می شی و چشمای مشتاقت همه جا دنبالم میگرده. و من به خاطر سرمای زیاد فقط به خاطر سرمای زیاد نه چیز دیگه چشمام بدجور می سوزه و بارونی که نمی دونم یهو از کجا فقط رو گونه من سرازیر میشه

 


 

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ نويسنده ΛlI نظرات ()