عنوان نداره...


واقعا خیلی سخته اصلا نمی تونم باور کنم چطور هنوز بعد از این اتفاقها بازم می تونم راه برم و بخندم امروز بازهم پاهام منو به سمت خونت کشوندن  یک دو سه پله ها رو طی کردم مطمئنم با چشمای بسته هم می تونم بیام.  ناخودآگاه دستم می رم سمت چشمام تا اشکهای رو که بی اختیار رو گونم جاری میشه رو پاک کنم. امروز هم مثل بقیه روزها نمی تونم بیشتر جلو بیام از همونجا از همین راهی که اومدم بر میگردم

/ 22 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمیتیست

دلـــــــــــــم هوا می خواهد کمـــــــــی در سرنگ ....

آمیتیست

درخت دلتنگ تبر شد وقتی پرنده ها سیمهای برق را به شاخه هاى درخت ترجیح دادند!

Sahar

بره های این حوالی گرگ هارا میدرند... ماهی های شهر از کوسه ها هم وحشی ترند... زاغ های بی صفت جای کبوتر میپرند.... زنده ها هم آبروی مرده ها را میبرند!!!! چه احمقانه من در این شهر به دنبال محبت هستم...

Sahar

سلام احساستون زیباست بهترین ها از آنتان [گل][گل]

بشار

آزمون زندگی پر از قلاب هایی است که وقتی اسیر طعمه اش می شویم تازه می فهمیم ماهی ها بی تقصیرند ! حسد ، خشم ، لذت ، غرور ، انتقام ، شهوت ، ... من اسیر کدامین طعمه خواهم شد ؟ خداوندا ! دانشی عطا فرما تا از کنار این قلاب ها بگذرم که شاید دیگر فرصتی برای برگشتن به پاکی دریا نباشد ...

پرستو

بازم مثل همیشه عالیییییییییییییییییییییییی بود [قلب][قلب]

alonegirle2

درد يک پنجره را پنجره ها ميفهمند معنی کور شدن را گره ها ميفهمند آپم عزیز

مرضیه

مَـن فـَـرامــوش نَـکـــرده ام ... مَــن از نَـهــایــتِـــــ درد بـه بـــی حِـسـّــی رسـیـــده ام

ساره

harchi fek kardam natonestam chizi begam behet chon chizi nemishe goft vase dashtane in halet chon na shayad darket mikonam oumidvaram ye rozi khob beshi biya man apam[گل]